خرید بک لینک

باید تامل کنم تا بفهمم که از کجای این زندگی شروع کنم به صحبت کردن؛ تا حرفم آن طور که باید و شاید نشان دهنده ی عمق درد آوری هایش باشد.

هر هفته و هر روز رو به بدی تر، ناراحتی تر، غصه تر، انباشته تر، خسته تر، نالان تر. به خودت می آیی و می بینی رفتارت چه هیولایی برایت ساخته است. چه هیولای بی فکر و نادانی. تو کی فرصت کردی این طوری بشی آخه؟

برچسب: نویسنده: سارا کمالی تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت: 7:11

به راستی. می شود از قطره های اشک، کسی را فهمید؟ این که کجای قلب و روحت در حین ریختن اشک؛ به هم فشرده و در هم تنیده شده است؟

احساس غریبگی با عیدی که تو در آن نیستی. و قرار هم نیست که زنگ بزنی و بگویی که در راهی و می توانی بیایی... راستی! من رو می بینی؟ به خاطرت هستم؟ به همون اندازه ارزشمند و عزیز؟ چرا بین این همه آدم که همه به فکر خودشان هستن، تنهام گذاشتی؟

دیگه از هیچ کسی ذره ای انتظاری ندارم.

برچسب: نویسنده: سارا کمالی تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت: 7:11

الان که دارم این نوشته رو می نویسم؛ زیر پتوی گرم و نرمم رفتم و دارم خودم رو از هجوم نور چراغ اتاقم در امان نگه می دارم. حالا نوروز، کمی کهنه تر به نظر می آید و آدم ها کمی از ایده آل های روز اول فاصله

برچسب: نویسنده: سارا کمالی تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت: 7:11

شاید بعضی روزها و بعضی لحظه ها؛ صورت واقعی تری از خودمان هستیم. همان که هر روز صبح از اعماقت بلند می شود و تو یک خروار پتو روی سرش می کشی تا بلکه بخوابانی اش.

برچسب: نویسنده: سارا کمالی تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت: 7:11

یه مدت از همه ی فکرهای احمقانه و بی ارزش دور باشم. دور باشم تا یکم هوا بخوره به سرم و بتوانم بدون سیاه شده های مغزم دوباره تکه های مچاله شده ی قلبم رو از این ور و اون ور جمع کنم و بذارم توی ویترین اتاقم. یه جای دورتر. دورتر...

پ.ن. چه قدر غم داره این گلی :((

برچسب: نویسنده: سارا کمالی تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت: 7:11

نمی دانم چه طور این حصار اطراف من شکل گرفت و من از دیگران جدا شدم... جدایی ای که نه محترم است و نه ناشی از تفاوت؛ نفرت انگیز است. نشستم و زانوی غم در بغل گرفتم :(

برچسب: نویسنده: سارا کمالی تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت: 7:11

اشکال نداره که نمی تونی صحبت کنی. قرار نیست که همه شبیه به هم باشند و در کارهای کوچک و بزرگ زندگیشان، از هم دیگر تقلید کنند. مثلا من عصبانی می شوم از این که حرفایی رو که می خواهم بزنم رو زیر پای زمان

برچسب: نویسنده: سارا کمالی تاريخ: سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت: 7:11

صفحه بندی